بخش دوّم: آثار وحشى بافقى
دلِ وحشى مگر آتشفشانى است كه در هر شعرش از آتش، نشانى است؟
پژمان بختيارى[1]
وحشى شاعرى بوده كه در همه گونههاى شعر پارسى طبعى آزموده و به گفته صاحب روز روشن: «بر انواع نظم به طريقه سهلِ ممتنع قدرت داشته»[2] در پارهاى به نهايت اوستادى رسيده و در برخى نيز نمونههاى بديعى آفريده است، گروهى بر اين باورند كه وحشى طرز نوينى را در «شوخى كلام بابافغانى پديد آورد و بدان لطافتى دو چندان بخشيد.»[3] بسيارى به تقليد از او برخاستند، امّا هيچ كدام در اين عرصه ياراى برابرى با او را نيافتند. چونان لطايفى را بعدها نزد شعراى سبك هندى (اصفهانى) ديديم. نغزترين اثر او را تركيببند مربّع «شرح پريشانى» مىدانند و جاودانهترين اثرش را فرهاد و شيرين.
به هر حال آنچه از آن پاكباخته بيشه غم و دلباخته دردپيشه بر جاى مانده، عبارت است از: