روش تحقيق و نحوه انجام كار

ابتدا ديوان كامل وحشى‏بافقى با مقدّمه دكتر حسين نخعى را خريدارى نموده، پيشگفتار آن را بارها شايد بالغ بر پنج الى شش بار به دقّت مطالعه نمودم، سپس كلّ ديوان را خط به خط، سطر به سطر و بيت به بيت بارها و بارها خواندم. پس از آن نكاتى كه به نظر نگارنده جالب مى‏رسيد كنار بيت مربوطه به صورت حاشيه نوشته فيش‏بردارى نمودم. طرح نقد و تحليل آثار وحشى را به كمك جناب آقاى دكتر يداللّه‏ جلالى پندرى تنظيم نموده و مطابق با آن جلو مى‏رفتم. ابتدا از غزليّات وحشى شروع كردم كه چون تعداد غزليّات وى بالغ بر 397 غزل بود؛ اين امر ماهها به طول انجاميد، سپس به نقد و تحليل قصايد، مثنويها، تركيب‏بندها، ترجيع‏بند، قطعات و رباعيّات وحشى اهتمام ورزيدم.

پس از آن فيش‏ها را تبديل به نثر ساده نموده و با زبان و قلم خود به نگارش پرداختم و هر كجا لازم بود نقل قول را عينا داخل گيومه قرار دادم. در اين رهگذر با كتابهاى مختلفى آشنا شدم كه هر كتاب، كليدى براى كتاب ديگر بود كه همين امر باعث شد با مطالعه كتابهاى متعدّدى حجم مطالب رساله زياد گردد.

به عنوان مثال بالغ بر پانصد فيش منبع و مآخذ در مورد وحشى‏بافقى صرفا از مركز يزدشناسى يزد تهيّه نمودم. به هركجا سفر مى‏كردم و به هر نوشته و مطلب و كتابى كه مى‏رسيدم به دنبال مطلبى در مورد وحشى، زندگى و آثار وى بودم. و از اين رو پيشگفتار كه در مورد خودِ وحشى و زندگى وحشى و همعصران وى اعم از حاكمان و شاعران بود؛ را به رشته تحرير درآوردم.

مطالب نگاشته زير نظر استادان محترم راهنما و مشاور (جناب آقايان دكتر نوريان و دكتر فشاركى) و نيز آقايان دكتر جلالى پندرى و مسرّت در يزد مورد موافقت و تأييد قرار گرفت و پس از تايپ و غلط‏گيرى به اين شيوه درآمد.

رساله‏اى كه در اختيار داريد حاصل تلاش و سختگيرى، دقّت، رقّت و وسواس فكرى نگارنده است كه بالغ بر دو سال و اندى با استعانت از خداوند متعال و با تلاش و كوشش فراوان و تحمّل مصايب و رنج سفر در سرما و گرما، شبانه و روزانه بى‏وقفه انجام پذيرفته است.

نگارنده، اميد دارد كه توفيق رفيق گردد و سعادت مساعدت نمايد تا استادان بزرگوار به ديده عنايت بدان نگريسته و از نقص‏ها و كاستى‏هاى آن چشم بپوشند و وى را مورد لطف و تفقّد خود قرار دهند. «تا چه قبول افتد و كه در نظر آيد.»

 

 

«اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ         بى‏عنايات خدا هيچيم هيچ

 

بى‏عنايات حق و خاصّان حق       گر ملك باشد سياهستش ورق»



 

وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى وَ تَجَنَّبَ خَساسَةَ الطَّبْع وَ رَداءَةَ الهَوى.

 

 

تابستان 1377 هجرى شمسى

مطابق با 1419 هجرى قمرى

برابر با 1998 ميلادى

فريبا علومى يزدى

 


 

يزد در شعر وحشى

 

انعكاس مكانهاى زندگى شاعران در شعر آنها از قراينى است كه مى‏توان به زمانه زندگى آنها و مكانهايى كه در دوران حيات آنان برقرار بوده است پى‏برد.

اشارات وحشى به مكانهايى در يزد چون آتشگاه، آتشگاه زردشت، باغ عيش‏آباد، بافق، تفت، آتشگه گبران، دارالعباده (يزد) و يزد اين نكته را مى‏رساند، كه اين مكانها در دوران

وحشى در يزد وجود داشته‏اند و نام «يزد» نيز در زمان وحشى «يزد» بوده است. با توجّه به اينكه «يزد» در دورانهاى گذشته نامهاى مختلفى داشته است.

نام‏هاى آتشكده، آتشگاه، آتشگاه زردشت و آتشگه گبران يادآور وجود زردشتيان در يزد است.

باغ عيش‏آباد، باغى خوش و سرسبز بوده است. حكّام بافق انتظارات وحشى را برآورده نمى‏ساختند. تفت كه جايگاه و تختگاه امير غياث‏الدّين محمّد ميرميران ممدوح وحشى بوده ا

ست، به تعبير وى رشك رياض رضوان است. در آن روزگار از نام يزد به عنوان دارالعباد يا دارالعباده نام برده مى‏شده است و نيز وحشى خطّه يزد را با نام دارالامان و گلستان ارم و

روضه دارالقرار مورد خطاب قرار مى‏داده است.

لغات و اصطلاحات يزدى در ديوان وحشى

 

وحشى اصلاً اهل بافق بوده است بعد به همراه برادرش مرادى بافقى براى گذران عمر و امرار معاش و كسب فيض از محضر درس استادان به يزد سفر نموده، رحل اقامت مى‏افكند؛

از اين رو كلام وحشى تحت تأثير لهجه يزدى قرار گرفته و در بعضى اشعارش كلمات، اصطلاحات و تركيبات يزدى كه عوام نيز از آنها استفاده مى‏كردند، ديده مى‏شود. كلماتى چون:

طور، ادا، سهل، پروا و تركيبايى چون: بعد عمرى، بى‏ملاحظه، گرم‏اختلاط، كم‏محلى، پرخوبى، غمِ كار داشتن، حال خود بودن و غيره در اشعار وحشى به چشم مى‏خورد. شايد يكى

از دلايلى كه بعضى تذكره‏نويسان و محقّقان «وحشى بافقى» را «وحشى يزدى» ناميده‏اند وجود قابل محسوس لغات و اصطلاحات يزدى در ديوان وى باشد.

 

نصيحت اين همه در پرده با آن طور خودرأيى

مگر وحشى نمى‏ داند زبان رمز و ايما را

*ديوان: 3

وحشى و مديحه‏سرايى

 

الف ـ مدح حاكمان و ويژگيهاى آن در قياس با معاصران

از آنجايى كه وحشى پاكباز، بلندطبع و داراى همّت والا بوده است هيچ گاه نخواسته است شعر را وسيله مدح پادشاهان و ديگر اشخاص قرار دهد. او چون ديگر سرايندگان همعصرش هيچگاه به دربار باشكوه شاهان هند نرفت و يا به مدح و ستايش شاهان صفوى نپرداخت. وحشىِ آزاده و سرافراز با وجود تهيدستى و فقر و بى‏چيزى نمى‏خواسته با مدح پادشاهان به زر و زيور و زاد و برگ برسد تا با اين روش رياكارانه ارزش خود را پايين ببرد. وحشى براى بدست آوردن روزى و رهايى از فقر و تنگدستى به ستايش فرمانروايان يزد و كرمان و مدح شاه تهماسب پرداخت ولى هيچگاه به دربار نرفت و شاعر دربارى نشد.

ستايش حاكمان يزد

 

درست است كه وحشى شاعرى مدّاح و چاپلوس نبوده است و با قناعت و خرسندى و مناعت‏طلبى كه در وجود خويش داشته است هيچ گاه پادشاهى را به توقّع صله و پاداش و

جايزه مدح نگفته است ولى گهگاه به ستايش حاكمان يزد پرداخته و از نيكويى، سخاوت، بلندمرتبگى، عدل، احسان، همّت عالى، ايثار، بلنداقبالى، نفاذ امر و سرورى حاكمانى چون

عبداللّه‏ خان اعتمادالدّوله، ابوالمظفّر تهماسب‏شاه، افشار، بكتاش‏بيگ، شاه خليل‏اللّه‏، شاه اسماعيل دوّم، شاه‏تهماسب، عباس‏بيك، غياث‏الدّين محمّد ميرميران، قاسم‏بيگ

قسمى، نوّاب، ولى سلطان سخن به ميان آورده است.

 

آصف (عبداللّه‏ خان) «اعتمادالدوله»: پسر ميرزا سلطان «صدراعظم» ايران بوده كه بعدها وزير حمزه‏ميرزا شده است.

وحشى و سبك هندى

 

از قرن نهم به بعد عده‏اى از شاعران سعى نمودند كه از تقليد و تكرار بپرهيزند و غزل را با احساسات صميمانه و صادقانه بسرايند. وحشى، اهلى و هلالى و عدّه‏اى كه خود را منتسب به مكتب وقوع مى‏دانستند و حتّى بعضى «وقوعى» تخلّص مى‏كردند از اين گروه بودند. امّا يك مشكل وجود داشت و آن اين بود در سرزمينى كه زن حضور در اجتماع نداشته و بردن نامش با غيرت افراد و كسان وى همراه بود از اين رو مجالى براى بيان احساسات صميمانه عاشقانه باقى نمى‏گذاشت و تنها راه عشق ورزيدن به همجنس بود. در پى اين مرحله عدّه‏اى از شاعران به امّيد صلات و عطاياى پادشاهان هندى روانه آن سرزمين شدند و اين شيوه به «هندى» موسوم شد. سبك هندى بيش از دو قرن در كمال و رونق بود و سرانجام به ابتذال گراييد.[1]

يكى از ويژگيهاى سبك هندى اين است كه شاعر در رو به رويى با عالم بيرون بيشتر به حالات روحى و نفسانى خود توجّه مى‏كند و به تعبيرى ديگر بجاى آنكه شاعر در طبيعت قرار گيرد و آن را توصيف نمايد، طبيعت در روح و فكر و انديشه شاعر جاى گرفته و بر شعر او تأثير مى‏گذارد.[2] اين امر نيز در اشعار وحشى ديده مى‏شود زيرا قبل از وصف طبيعت به قواى روحى و باطنى و وجود پردرد و اندوه خود نظر دارد.

 

در شعر شعراى سبك هندى از جمله وحشى تركيبات عاميانه و اصطلاحات روزمرّه، تمثيل و ارسال المثل ديده مى‏شود كه ريشه در زندگى عوام و جامعه و مردم جامعه دارد.

سوكنامه‏هاى وحشى و كيفيّت آنها

(موضوع / قالب شعرى / اصالت احساسات)

 

مرثيه يا رثا به شعرى گفته مى‏شود كه در غم در گذشتگان و تعزيت خويشاوندان و ياران و ذكر مصايب بزرگان و پيشوايان دينى سروده شود. در مرثيه از خصوصيّات برجسته و بارز و فضايل و نيكيهاى شخص از دست رفته سخن گفته مى‏شود. از نظر تاريخى مرثيه همزمان با مديحه ايجاد شده است. شاعران مديحه‏سراى دربارى حتّى در مرگ ممدوح قصيده يا شعر مى‏سرودند تا خدمتگزارى خود را ثابت كنند. سابقه مرثيه به رودكى (شاعر قرن چهارم) مى‏رسد. موضوع مرثيه، ذكر مناقب و مكارم و بزرگواريهاى شخص مرحوم است.

قالب مناسب براى مرثيه، ترجيع‏بند و قصيده است. امّا فردوسى در رثاى فرزندش از قالب مثنوى استفاده كرده و يا حافظ در رثاى فرزندش مرثيه‏اى در قالب غزل سروده است.

در شعر فارسى مرثيه به سه نوع تقسيم مى‏شود:

1)     رثاى تشريفاتى و رسمى: شاعر بنا به وظيفه در مرگ عزيزان و دوستان ممدوح شعر مى‏سرايد مثل مرثيه فرّخى در مرگ سلطان محمود غزنوى.

2)     مراثى شخصى و خانوادگى: شاعر با سوز دل در رثاى عزيز از دست رفته‏اش شعر مى‏سرايد. مانند مرثيه فردوسى و حافظ و خاقانى و مسعود سعدسلمان و جامى بر فرزندان خويش.

مقالات دیگر...