هزل و هجو در اشعار وحشى و كيفيّت آنها

 

هجو در لغت به معنى شمردن معايب كسى و او را دشنام دادن و سرزنش كردن است. و در اصطلاح بدگويى كردن از كسى در شعر به شرط آنكه آنچه عيب گرفته مى‏شود واقعى باشد نه ساختگى. هجو در شعر فارسى نخستين تجلّى طنز است كه از ادبيّات عرب جاهلى به ما رسيده است. در واقع شاعر هجوگوى از زبان تيز و برّنده‏اش به عنوان اسلحه‏اى استفاده مى‏كند تا طرف مقابلش را با ركيك‏ترين و زشت‏ترين الفاظ و كلمات مورد حمله قرار دهد. هجوگويى شاعران داراى چهار انگيزه است: 1) آزردگيهاى شخصى مثل هجو سلطان محمود غزنوى توسط فردوسى، 2) مشاجرات نوشتارى مانند هجو سنايى توسط نورى سمرقندى، 3) نااميدى از دريافت صله (شاعرى ممدوحى را مدح مى‏كند ولى صله‏اى دريافت نمى‏كند)، 4) طبيعت شاعر متمايل به هجاگويى است.

 

نازك خيالى‏هاى سبك هندى

و چگونگى تخيّل وحشى در صور خيال

 

باريك‏انديشى و خيال‏پردازى مختص به سبك هندى نيست و در سبكهاى ديگر به ويژه در سبك عراقى يافت مى‏شود با اين تفاوت كه شاعر سبك هندى مصرّانه به دنبال مضامين تازه باريك‏انديشى و خيال‏پردازى است و در واقع در پى يافتن «معنى بيگانه» و «خيال خاصّ» است. ولى اگر اين باريك‏انديشى از حدّ اعتدال خارج شود و ذهن را محتاج تأمّل و تفكّر نمايد، از لطف و طراوت غزل كاسته و شور و هيجان خواننده را از بين مى‏برد.[1]

وحشى با استفاده از صنايع ادبى به تخيّلات لطيف شاعرانه دست مى‏زند و با صور خيال هنرمندانه به نازك‏خيالى و باريك‏انديشى مى‏پردازد.

براى نمونه غزل ذيل را كه در باب تعويض معشوق و به دست گرفتن معشوقى تازه است مى‏آوريم:

 

بازم از نو خم ابروى كسى در نظر است

سلخ  ماه  دگر  و  غرّه  ماه  دگر    است

تك‏بيت‏ها و شاه‏بيت‏ها

 

بيت‏الغزل يا شاه‏بيت، بيتى است كه از لحاظ زيبايى و دقّت، داراى نكته‏هاى دقيق و ظريف باشد و امتيازات خاصّى نسبت به ساير ابيات داشته باشد.[1]

تك‏بيت‏ها و شاه‏بيت‏هاى وحشى به قدرى جذّاب و دلنشين و پرمعنى است كه حكم مثل ساير را در بين عوام و خواص پيدا كرده و مشهور زبانها گشته است.

سبك هندى به علت مدت طولانى زمانى بيش از دو قرن و نيم شاعران زيادى به ظهور رسيدند و غزلهاى فراوانى سرودند. با وجود كثرت تعداد شاعران و نيز غزلسرايان به تناسب

زمانى و پيدايش مضامين و تعابير مختلفى كه هر كدام ريشه در اوضاع و احوال اجتماعى و زندگى روزمره مردم داشت به تك‏بيت، شاه‏بيت يا بيت‏الغزل معروف شد. تعدادى از ابيات و

اشعار وحشى به سبب اينكه رابطه تنگاتنگ با زندگى شخصى و واقعيّات و خصوصيّات اجتماعى وى داشت و از سلامت و عذوبت خاصّى برخوردار بود مشهور گشته و بر سر زبانها

افتاده است. اينك تعدادى از تك‏بيتهاى معروف وحشى را ذيلاً مى‏آوريم:

عشق زمينى و عشق عرفانى

و درصد دخالت هر يك در غزلهاى وحشى

 

«عشق در ادبيّات منظوم فارسى دو جلوه بزرگ دارد: نخست عشق انسانى كه از مثنويهاى رودكى و عنصرى نشأت گرفته، در مثنويهاى نظامى به اوج رسيده و عاشقان و معشوقكان بزرگ چون خسرو و شيرين و فرهاد، يوسف و زليخا، ليلى و مجنون، اورنگ و گلچهر و نظاير آنها پرورده، يا حديث آنان را به مبالغه شاعرانه بيان كرده و با غزل بهترين و موجزترين قالب بيانش را يافته است كه اوج مطلعش در غزل سعدى و حافظ است.

جلوه بزرگ دوّم عشق، عشق الهى يا عرفانى است كه ابتدا در مثنويهاى سنايى و عطّار درخشيده و اوجش را در مثنوى و غزليّات مولانا طى كرده است. بهره عرفانى غزل عاشقانه سعدى اندك است. ولى بهره عارفانه غزل حافظ همانند و همچند بهره عاشقانه آن است. بهره عارفانه غزل مولانا هم بيشتر است.»[1]

حالت و كيفيّت عشق دوره تغزل با عشق دوره غزل متفاوت است عشق عاشق دوره تغزّل زمينى است كه توأم با هوا و هوس و تمايلات شهواتى و غرايز جسمانى است و نيز آلوده و ناپاك و وسيله‏اى است براى عشرت‏طلبى و در خدمت شهوت و هوس و آرزوست در حاليكه عشق دوره غزل عرفانى و الهى است يار كامل و كمال مطلق است عشق گرامى‏ترين وديعه الهى است كه بر قلب انسان وارد مى‏شود عشق عاشق پاك و منزّه است و تابناك و به دور از هرگونه هوا و هوس و غرضهاى شخصى و نفسانى.

 

(عاشقان، كشتگان معشوقند

برنيايد ز كشتگان آواز)

 

تمثيل و ارسال‏المثل در شعر وحشى

 

تمثيل در لغت به معنى مثال آوردن و تشبيه كردن و مانند كردن است و در اصطلاح آن است كه عبارت را در نظم و نثر به جمله‏اى كه در برگيرنده مطلبى حكيمانه و عاقلانه باشد بيارايند. اين صنعت باعث تحكيم و تقويت سخن مى‏گردد.[1]

ارسال‏المثل در اصطلاح علم بديع آن است كه شاعر مَثَل معروفى را در شعر خود بياورد كه حكم مَثَل پيدا كند و به صورت ضرب‏المثل درآيد و مقبول عامّه قرار گيرد.[2]

بعضى اشعار وحشى در لطافت و عذوبت و سادگى و روانى الفاظ و كلمات و تركيبات به صورت تمثيل و ارسال‏المثل درآمده و مقبول عوام و خواص گشته است. به گونه‏اى كه براى تأكيد امرى و يا براى حجّت و استدلال كارى از اشعار تمثيلى و ضرب‏المثلى وحشى استفاده مى‏شود.

غزلسرايى در عصر وحشى

 

از قرن نهم به بعد عده‏اى از شاعران سعى كردند كه با استفاده از احساسات صميمانه و صادقانه در غزل از تقليد و تكرار بپرهيزند. عدّه‏اى از شاعرانى كه خود را به مكتب وقوع وابسته مى‏دانستند چون وحشى، اهلى و هلالى از اين شيوه استفاده نمودند. ولى متأسفانه اين روش مشكل غزل فارسى را كه به ابتذال كشيده شده بود، حل نكرد.[1]

مشكل عمده اين بود كه شعرا نمى‏توانستد احساسات طبيعى عاشقانه خود را به طور فاحش و آشكارا بيان دارند زيرا حضور زن در جامعه عيب بود و بردن نام او با غيرت كسان و آشنايان و نزديكانش همراه بود و يگانه راه بيان عشق ورزيدن و عشقبازى نمودن، عشق به همجنس بود. بسيارى از شاعران در ملأ عام در كوچه و بازار و مراكز عمومى و اجتماعى به اين امر تظاهر مى‏كردند و در جست‏وجوى معشوق قدم مى‏نهادند، امّا اين شيوه هم گرهى از مشكلات غزل فارسى كه به ابتذال كشيده شده بود باز نكرد. به دنبال اين مرحله رويداد تازه‏اى در شعر فارسى ايجاد شد شاعران پارسى‏گوى به اميد صلات و عطاياى شاهان و اميران هند رهسپار سرزمين هندوستان شدند كه سبك مخصوص شعرشان به سبك «هندى» مشهور گشت.[2]

اقوال مختلفى اعم از موافق و مخالف در مورد چگونگى نام‏گذارى شيوه هندى وجود دارد كه به شرح ذيل است:

عدّه‏اى معتقدند اين شيوه، روش انديشه شاعران پارسى‏زبان هندوستان بوده است زيرا فلسفه لطيف بودا كه توأم با دقيقه‏يابى و نكته‏سنجى است در غزليّات فارسى و همه آثار هنرى آنان هويدا شده است و شاعران ايرانى به سبب توسعه روابط سياسى، تجارى، بازرگانى و مسافرتهاى متوالى و حتّى اقامتهاى طولانى نيز از اين شيوه تأثيرپذيرفته‏اند به همين دليل شيوه مورد بحث را بايد «هندى» ناميد.

گروهى ديگر بر اين عقيده‏اند؛ اگرچه شيوه شاعران فارسى‏زبان هند بر روى شعر فارسى تأثير گذاشته است ولى تفاوتى بين اشعار شعراى پارسى‏گوى هندى و ايرانى وجود دارد. شعراى پارسى‏گوى هندى در سرودن اشعار خيال‏پردازى و نكته‏سنجى همراه با تعقيدهاى لفظى و معنوى افراط مى‏كردند، در حاليكه در شعر شعراى پارسى‏گوى ايرانى اين شدّت دقيقه‏يابى اشعار ديده نمى‏شود. پس بايد شيوه شاعران فارسى‏زبان هند را «هندى» و شيوه شاعران فارسى‏زبان ايرانى را كه بازار رونق شعرشان در اصفهان بوده است «اصفهانى» و يا به مناسبت تقارن دوران حكومت پادشاهان صفوى با اين روش «صفوى» ناميد.

 

مضمون غزلهاى وحشى

 

«عشق‏آمدنى بود نه آموختنى»[1]

عشق اقسامى دارد: 1ـ عشق يا معشوق انسانى (عشق انسانى ـ زمينى)، 2ـ عشق يا معشوق ادبى (عشق ادبى ـ اجتماعى)، 3ـ عشق و معشوق عرفانى.

عشق مقوله‏اى است كه از بدو تاكنون در ادبيّات منظوم و منثور فارسى داراى جايگاه ويژه‏اى بوده است. عشق لطيفه‏اى الهى است كه به قول عين‏القضات همدانى آفرينش اين جهان نيز بر اساس عشق نيز بوده است و اگر عشق مجازى به عشق الهى پيوند خورد شايسته و ارزشمند است. اين عبارت «عشق آمدنى بود نه آموختنى» در تفسير كشف‏الاسرار و عدّه‏الابرار خواجه ابوالفضل رشيدالدّين ميبدى آمده است.[2]

نظير همين مضمون در جاى‏جاى تفسير فوق آمده است:

مقالات دیگر...