گرفتن مضمون شعر از ديگر شاعران در منظومه خلدبرين
گرفتن مضمون شعر از ديگر شاعران در منظومه خلدبرين
شرط ادب نيست كه پهلوى شاه غير شهان را بود آرامگاه
ديوان: 387
حافظ:
«يار اگر ننشست با ما نيست جاى اعتراض پادشاهى كامران بود از گدايان عار داشت»
IranMojri
باشگاه مجریان و هنرمندان صحنه ایران
گرفتن مضمون شعر از ديگر شاعران در منظومه خلدبرين
شرط ادب نيست كه پهلوى شاه غير شهان را بود آرامگاه
ديوان: 387
حافظ:
«يار اگر ننشست با ما نيست جاى اعتراض پادشاهى كامران بود از گدايان عار داشت»
شروع منظومه خلدبرين و قدرت براعت استهلال
وحشى در شروع منظومه خلدبرين براعت استهلال مناسبى مىآورد. در حكايتى كه از انسان عارفمسلكى سخن به ميان مىآورد، ابتدا از فوايد گوشهنشينى و دامن عزلت فراهم چيدن نكاتى را عرضه مىكند و انسانها را به رويگردانى از مردم دنيا كه فريبكار و دغلاند دعوت مىكند:
روى به مردم منما چون پرى تا طلبندت به صد افسونگرى
رخ منما وز همه در پرده باش بر صفت روز گذر كرده باش
مقدار مبالغه و غلوّ در ستايشهاى وحشى از ممدوحان
از قرن نهم تا اواخر قرن دوازدهم قمرى شاعران به سرودن اشعار مذهبى و قصايد بلند در ستايش ائمه اطهار پرداختند و شاعرانى چون محتشم به دستور شاه تهماسب صفوى شروع به ساختن قصايد دينى كردند. به طورى كه بعدها اين روش معمول گشت و بيشتر شاعران در مضمونهاى دينى و مذهبى و مدح و منقبت امامان به قصيدهسرايى مىپرداختند. صلات اين شاعران بسيار ناچيز و كم بود به همين دليل با اينكه شاعران زيادى اين روش را دنبال مىكردند آثار ممتازى جز آثار عده معدودى چون صائب، وحشى و قاآنى و ديگران پديد نيامد. شاعران اين دوره سعى مىكردند از روش پيشينيان در قصيده و غزل تتبّع نمايند. وضعيّت مديحهسرايى در اين دوره رونق فراوانى يافت شاعران به ستايش خداوند، مدح ائمّه اطهار، پيامبر (ص)، امام على (ع)، امام رضا (ع)، امام زمان (عج)، و غيره مىپرداختند و در مناقب آن بزرگواران شعر مىسرودند. در اين چهار قرن شاعران بسيار زيادى ظهور كردند كه همه در يك مرتبه نبودند شاعرانى چون: جامى، صائب، قاآنى، وحشى، محتشم، عرفى و چند تن ديگر شاعران متوسّطى بودند كه به مدح سلاطين در ايران و هند مىپرداختند. شاعران اين دوره صفات ساختگى و دروغين مملوّ از غلوّ و اغراق به اميد صله و جايزه به ممدوح مىدادند.[1]
وحشى در قصايدى كه براى مدح ممدوح مىسروده مبالغه به خرج مىداده است و مانند انورى شاعر قصيدهسرا و مدّاح قرن ششم كه به قصيدهسرايى علاقه خاصّى دارد و آن را مهم مىشمارد، سبكى مخصوص پديد آورده كه به زبان محاوره عمومى نزديك كرده است. درست است سراسر قصيدههاى انورى مديحهسرايى است ولى از هنر قصيدهسرايى برخوردار است و الحق كه وحشى نيز داراى چنين هنرمندى بوده است.[2]
مقايسه قصايد وحشى با قصايد معاصران و قدما
از جهت به كار گرفتن هنرهاى قصيدهسرايى يعنى تشبيب و تخلّص و تأبيد
تشبيب را قسمت پيش درآمد اوايل قصيده گويند كه در ذكر محاسن و خوبيهاى معشوق حالات عشق و عاشقى، توصيف مناظر طبيعى و غيره است كه شاعر بايد با ذوق و قريحه خاصّ از آن مقدّمه به متن اصلى قصيده گريز زند و به مدح و ستايش يا تهنيت و تعزيت بپردازد. تشبيب را نسيب يا تغزّل نيز مىگويند، در ضمن اگر شاعر در اين گريز مهارت و زبردستى به خرج دهد به آن حسن تخلّص، حسن مَخْلَص و حسن خروج نيز گفته مىشود كه در واقع خارج و منتقل شدن از مقدّمه به مقصود اصلى است. تشبيب يكى از مهمترين اركان قصيده است كه شاعر بايد با ذوق و ابتكار خاصّ نسبت به حسن انجام آن اهتمام ورزد.[1]
نمونهاى از حسن تخلّص فرّخى آورده مىشود:
خجسته باشد روى كسى كه ديده بود خجسته روى بت خويش بامداد پگاه
اگر نبودى بر من خجسته ديدن تو خداى شاد نكردى مرا به ديدن شاه
(فرّخى)[2]
مثنوى خلدبرين
مثنوى الهى ـ عرفانى خلدبرين به تقليد از مخزنالاسرار نظامى در همان وزن و بحر يعنى بر وزن مفتعلن مفتعلن فاعلن و بحر سريع مسدّس مطوىّ مكشوف سروده شده است، قالب آن مملوّ از پند و اندرز و حكمت و اخلاق است كه در شش روضه به گونه بسيار زيبايى در 592 بيت نگاشته شده است. مؤلّف تذكره ميخانه معتقد است كه وحشى آن را به اتمام نرسانده است.[1]
سابقه نام منظومه خلدبرين در ادبيّات ايران
آقابزرگ تهرانى در كتاب الذّريعه الى تصانيف الشّيعه آورده است: مثنويى به همين نام از محمّديوسف واله اصفهانى وجود دارد.[2]
اشارات تاريخى
در قصايد و قطعات وحشى اشارات تاريخى از شخصيّتهاى برجسته و شاهزادگان آن روزگار و نيز مناطق مختلفى چون يزد، تفت و دارالامان نام برده شده است. كه ابتدا نام اشخاصى كه در اشعار وحشى به چشم مىخورد و نيز آنها را مدح گفته كه به شرح ذيل آورده مىشود:
1ـ شاه تهماسب صفوى:
در قريه شاهآباد از اعمال دارالسلطنه اصفهان فرزندى چشم به جهان گشود كه نامش را «تهماسب» و كنيتش را «ابوالفتح» ناميدند.[1] وى در 19 رجب 930 در حالى كه ده سال بيشتر نداشت به تخت سلطنت نشست.[2]
1ـ ميرزاحسين فردى خوش ذوق، لطيف طبع، ماهر در فن انشانويسى و شعرگويى كه منصب تصدّى املاك خطّه يزد را داشته است.[3]
وزن قصايد و تنوّع يا عدم تنوّع
تنوّع و تعدّد وزن در نزد شاعران دليل قدرت شاعرى آنها و تسلّط آنان بر وزنها و بحور عروضى است. تنوّع وزن ذهن جستجوگر و خلاّق شاعر چيرهدستى را بيان مىدارد كه از روى اصول و قاعده و اسلوب متعدّد به شعر سراييدن دست مىيازد.
وحشى نيز در چهلويك قصيده خود از وزنهاى مهجور و كهنه و نيز از وزنهاى رايج آن زمان استفاده كرده و مهارت خاصّى در تنوّع اوزان شعرى خود در قالب قصيده از خود نشان داده است.