شروع داستان فرهاد و شيرين وحشىبافقى
شروع داستان فرهاد و شيرين وحشىبافقى
1ـ تقاضاى سينهاى آتشافروز و دلى همه سوز:
الهى سينهاى ده آتش افروز در آن سينه دلى وان دل همه سوز
هر آن دل را كه سوزى نيست دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست
ديوان: 493
IranMojri
باشگاه مجریان و هنرمندان صحنه ایران
شروع داستان فرهاد و شيرين وحشىبافقى
1ـ تقاضاى سينهاى آتشافروز و دلى همه سوز:
الهى سينهاى ده آتش افروز در آن سينه دلى وان دل همه سوز
هر آن دل را كه سوزى نيست دل نيست دل افسرده غير از آب و گل نيست
ديوان: 493
منظومه فرهاد و شيرين
يكى از بهترين و دلانگيزترين مثنويهاى وحشى مثنوى معروف فرهاد و شيرين اوست كه با بيانى غمانگيز و عاشقانه و با لطيفترين معانى و مفاهيم عارفانه بيان شده است. اين تنها مثنوى ناتمام وحشى است كه داراى 1070 بيت است و به روش خسرو و شيرين نظامى در وزن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل و در بحر هزج مسدّس مقصور سروده شده است. با اين تفاوت كه در خسرو و شيرين نظامى، خسرو شخصيّتى هوسپرست است ولى فرهاد در منظومه فرهاد و شيرين وحشى داراى جلوهاى خاصّ از فضايل و خصلتهاى پسنديده است. اين مثنوى ناتمام را بعدها: كوثرى همدانى، حبيب شيرازى، وصال شيرازى و صابر شيرازى كامل كردند. وصال پس از وحشى 1251 بيت بر آن افزود و به پايان برد.
غرض عشق است و اوصاف كمالش اگر وحشى سرايد يا وصالش
ديوان: 392
شروع داستان و قدرت وحشى در براعت استهلال
وحشى قبل از اينكه داستان ناظر و منظور را آغاز نمايد به وصف و ستايش وجود لايزال و آفرينش انسان و زمين و آسمان و ثوابت و سيّارات و خورشيد و ماه و فلك و زمين، چهار گوهر جهانى [امّهات اربعه] ، سه گوهر جهانى [مواليد ثلاثه: جماد، نبات، حيوان] ، نُهفلك، هفت اندام زمين، خلق شب و روز، آفرينش انسان از گل، عطاى عشق الهى به وى، عرضه كردن انسان بر ملايك و واجب شمردن سجده او و سجده نكردن شيطان و رانده شدنش از درگاه، موهبت گنج جان الهى بر وجود انسان، بخشش گهر عقل بر آدمى، تعليم اسماء الهى به انسان، هدايت انسان به بهشت و رانده شدنش از آن مكان بخاطر خوردن ميوه ممنوعه، ناله و عجز و زارى آدم و حوا و توبه از عمل ناپسند خويش، سخن آدم و حوا از اينكه اگر خوب و اگر بد، اى خدا مخلوقات توايم، توصيف قوس قزح، آسمان، كوه، صدف، تسبيحخوانى آب روان، خنده صدف در نيسان و دندان پُر دُرّ او، خميدگى پشت فلك بخاطر عشق الهى، عطاى موهبت سخن و سخنگويى، يكتايى آفريدگار، اشاره به توحيد الهى، كليد زبان و گنج بيان از جانب حضرت ربالعزّه، پستى و بلندى مخلوق آفريدگار، و نهايتا انسانى خاكى كه به پستى گراييده و در پاى نوميدى سرافكنده افتاده است.
زهى آثار صُنعَت جمله هستى بلندى از تو هستى ديد و پستى
انعكاس احوال زمانه
وحشى از دو رنگى و نفاق مردمان كه بويى از صدق و صفا و صميميّت نبردهاند، مىرنجد زيرا وى جهان را از صافدلان و پاكضميران خالى مىبيند:
صدق ندارد نفس هيچ كس صادق اگر هست بود صبح و بس
بر سر اين لوح رقم مختلف نيست يكى راست به غير از الف ...
*ديوان: 291
آداب و رسوم
در قديم هرگاه شاهى، انسانى خردمند و زيرك و هوشيار مىيافت كه داراى خصايص و خصلتهاى نيك و از خانواده بالا چون خودش بود به طور غيرمستقيم از طريق وزير و يا هر شخص عاقل و عادل ديگرى براى دخترش خواستگارى مىكرده است:
بر آنم تا نهال نوبر خويش گل نورسته جان پرور خويش
... ببندم عقد با شهزاده منظور چه مىگويى در اين انديشه دستور
*ديوان: 481
مثنوى ناظر و منظور
مثنوى ناظر و منظور داستانى عاشقانه توأم با مسايل عرفانى ـ اخلاقى است كه به وزن و بحر «خسرو و شيرين» نظامى يعنى در وزن مفاعيلن مفاعيلن فعولن و در بحر هزج مسدّس محذوف سروده شده است. اين مثنوى داراى 1569 بيت است كه وحشى آن را در سال 996 ق به پايان برده است.
مثنوى ناظر و منظور داستان عاشق و معشوقى است كه پس از سالها دورى و هجران و فراق در مصر به يكديگر مىرسند. آنچه در اين مثنوى عجيب است، آن است كه برعكس عشق و عاشقىهاى معمول كه بين زن و مرد يا دختر و پسر ايجاد مىشود، عاشقان اين داستان دو مردند كه نمونههاى آن در ادب فارسى سابقه داشته است؛ مثل عشق محمود به ايّاز كه البتّه اين گونه عشقها غالبا زمينى و مجازى نيستند و در بعضى موارد ممكن است ريشه در مضامين و مفاهيم عالى و بلند عرفانى و اخلاقى و الهى داشته باشند.
محمّدطاهر نصرآبادى معتقد است كه يك مصرع (دهى نظام در درج درس درج دول) در تاريخ مثنوى ناظر و منظور آمده است كه چنانچه آن را نقطهدار، بىنقطه، متّصل و منفصل بخوانيم، چهار تاريخ از آن مستفاد مىشود:[1]
صنايع ادبى در منظومه خلدبرين
تمثيل:
رو به درشتى چو بد انديش كرد ناله بسى از عمل خويش كرد
[گشته چو سوهان به درشتى مثل ناله از او خاسته در هر عمل]
*ديوان: 403